Sunday, August 17, 2014

اقتصاد ایران، نرخ دلار (ارز) و انتظارات معیشتی مردم

امروز خیلی بعید به نظر می رسد که در طول یک روز عادی از زندگی ما ایرانی ها، صحبتی از قیمت دلار و سایر ارزها نشنوید! در محل کار با همکاران و شرکا، سوپرمارکت، بنگاه املاک و ماشین، هرجا می روید صحبت به این سو کشیده می شود. مردم ما انتظاراتی از دولتشان دارند. این انتظارات معیشتی است ولی تلاطم های بی نظیری که در سه سال آخر ریاست جمهوری احمدی نژاد رخ داد، این همه توجه را به سوی ارزش دلار و ریال سوق داد.

یازده ماه پیش مطلبی نوشتم با عنوان "همه چیز درباره نرخ دلار در ایران" که در انتهای آن پیش بینی کردم ارزش دلار به ریال احتمالا در تمام طول سال 92 و 93 بین 3000 و 3200 تومان در ثباتی نسبی خواهد بود. چرا من چنین تفکری داشتم و چرا امروز کماکان چنین فکر می کنم؟

دولت آقای روحانی هنوز فرصت کاملی برای بازسازی اقتصاد ایران نداشته است. نمی گویم به هیچ عنوان فرصت سوزی نشده است، ولی اگر بگوییم تلاشی نکرده اند بسیار بی انصافیم. اتفاقی که برای اقتصاد ایران در 8 سال افتاد، شاید به دو برابر زمان برای ریکاوری داشته باشد. آقای روحانی در مهار تورم (افزایش نرخ تورم) موفق بود. بانک مرکزی سیاست های انقباضی موفقی اجرا کرده و وضعیت بازارهای مالی و پولی بهتر از گذشته است.

دلار شاید حتی می توانست از 3100 تومان فعلی هم ارزان تر بشود، ولی با توجه به اینکه هزینه های دولت به ریال است و اکنون ایران کم کم در حال دسترسی به برخی منابع بلوکه شده مالی اش می باشد، طبیعی باشد که دولت با بازارگردانی نگذارد قیمت دلار پایین بیاید. از طرفی صادرکنندگان در مخاطره ای مجدد قرار خواهند گرفت اگر نوسانات دلار ادامه پیدا کند. حتی وارد کنندگان نیز ترجیح می دهند ثبات ارز را باور و تجربه کنند.

تصور من این است که در صورتی که دولت بتواند هزینه های خود را کاهش دهد (از یارانه تان انصراف داده اید؟!) و وضعیت سیاسی و مذاکرات هسته ای نیز به خوبی پیش برود، دلار می تواند در طول سال 94 هم ثبات داشته و در کانال 3000 تا 3200 نوسان محدودی داشته باشد. توجه کنید اتفاقاتی در اطراف ما در این فاصله افتاده مانند جنگ اسراییل و حماس، گسترش خطر داعش، بی ثباتی در کشورهای همسایه و درگیری اروپا در اوکراین، که اینها در شرایط دولت قبلی که اقتصاد مانند چینی ترک خورده ای منتظر کوچک ترین خبر ناخوشایندی می شکست، می توانستند بازار ایران را دستخوش طوفان کنند.

به نظر من هدف بعدی دولت آقای روحانی برای رونق اقتصادی، حمایت از تولیدکنندگان و صادرکنندگان و ثبات سیستم بانکی کشور باشد. بازارهایی مانند مسکن، بورس و واردات با وجود تمام اهمیتشان در معیشت و اقتصاد خانواده ها، باید در مرحله دومی مورد توجه قرار گیرند. اگر نظر اقتصاددان های دولت با من همسو باشد، در سال 94 نیز قیمت مسکن نهایتا به اندازه تورم رشد خواهد کرد، واردات کالاهای نیمه و غیرضروری با تعرفه های بالا صورت خواهد گرفت و بورس بعید است خیلی جذاب باشد.
ادامه مطلب

Monday, August 4, 2014

باشگاه مشتریان و اهمیت آن در اقتصاد شرکت ها

به عنوان یک دارنده یا مدیر کسب و کار، وظیفه ما حل مشکل یا رفع نیازی از مشتریان ماست. کسب درآمد هدف است ولی ماموریت نیست. برای اینکه هدف و ماموریت کسب و کارها در یک راستا قرار بگیرند، مدیران آنها تلاش می کنند تا در ابعاد وسیع تری با مشتریان خود ارتباط بگیرند و به گونه ای عمل کنند که تنها و یا در بین معدود انتخاب های مشتریان برای نیازهای خاص آنها باشند. دنیایی که امروز در آن زندگی می کنیم، مبتنی بر جامعه هایی شده است که فرض بر عدم توجه و بی رقبتی می باشد و جلب توجه مشتری خود مقصد سختی برای رسیدن است. پس سوال این است:

چگونه در میان انتخاب های متنوعی که بازار و رقبا به مشتریان ما می دهند، ما انتخاب نهایی آنها باشیم؟

برای پاسخ به این سوال، یکی از انتزاعی ترین و مدرن ترین روش ها، تشکیل باشگاه مشتریان می باشد. چرا می گویم انتزاعی، چون راه حلی غیر مستقیم و کاملا مبتنی بر برقراری یک ارتباط دو طرفه و کاملا متفاوت با روش های کلاسیک بازاریابی است. چرا می گویم مدرن، چون تمام شرکت های بزرگ دنیا امروز بر روی این حوزه تمرکز پر هزینه ای را آغاز نموده اند. دیگر زمان اینکه شما برندی را خلق کنید و مشتریان فقط به خاطر اینکه محصولات شما را خریده اند از شما و برندتان دفاع کنند گذشته است! خاطرتان است زمانی که یک کفش مثلا آدیداس می خریدیم چگونه سنگ شرکت آدیداس را به سینه می زدیم؟ J اکنون اگر به مشتری خدمات و اطلاعات بیشتری ارایه ندهید به راحتی در خرید بعدی سوییچ میکند بر روی برند دیگری که پر طمطراق تر به مشتریانش خدمات می دهد.

چگونه یک باشگاه مشتریان بسازیم و گسترش بدهیم؟
یک- جنس مشتریان خود را تشخیص داده و گروه های مشخصی را تعقیب نمایید. مثلا اگر شما فروشنده لوازم ورزشی هستید احتمالا گستره سنی 16 الی 30 بیشتر مخاطب شما هست. اگر برند گران قیمتی در این زمینه دارید باز هم مخاطبان شما محدود به مناطق شهری خاص می گردند و اگر ورزش کیک باکسینگ عمده مزیت رقابتی برند شماست بیشتر پسران مخاطب شما هستند.

کسب و کار شما دارای مشخصه هایی است که باید ببینید آیا واقعا نیازهای مشتریان شما در آنها دیده شده است؟

دوم- تعدادی مشاور متخصص داشته باشید. مشاور خوب زاویه دید متفاوتی از بازار به شما خواهد داد

سه- همیشه داشتن یک برنامه کسب و کار الزامی است. بیزنس پلن خود را بنویسید و به آن وفادار باشید.
یک برنامه بازاریابی درون دل برنامه کسب و کار شما هست. در ابتدا ممکن است این کار شبیه درس خواندن در دانشگاه کسل کننده باشد! ولی هربار که برنامه ای میریزید پخته تر می شود.

چهار- تولید یک محصول خوب استعداد و هوش جمعی بالا و کار فراوانی می طلبد، ولی باور کنید فروش خوب و ارتباط خوب با مشتری و نتیجتا داشتن یک باشگاه وفاداری برای مشتریان خود، نیاز به کار دارد نه هوش و استعداد.

پنج- در یک باشگاه شناسایی مشتری بسیار مهم است. پس باید اطلاعات تایید شده و دقیقی از آنها داشته باشید. نشانی ایمیل، تلفن همراه، تاریخ تولد و هرچه بیشتر می توانید بدانید مانند علایق و تفریحات و تخصص های مشتری شما کاملا برای حیاتی است.

شش- حتما برنامه ای برای تشویق مشتریان خود به معرفی مشتریان دیگر به شما داشته باشید. منظور من قطعا بازاریابی چند لایه ای و گلد کوئستی نیست! ولی تشویق مشتریان به معرفی شما به دوستان و آشنایانشان حتما باید با منافعی برای خودشان همراه شود.

این مطالب آموخته های شخصی من در این مبحث به علت مشارکتم در پروژه ای با عنوان بلیت الکترونیکی ورزشگاه آزادی و راه اندازی باشگاه هواداری فوتبال بوده است. هفتمین مورد و آخرین مورد این است که حتما گروه های کسب و کار مشابه و یا همسوی خود را پیدا کنید (مشابه از لحاظ مخاطبین نه نوع محصول) و با آنها همکاری نمایید. برای مثال اگر شما یک برند کفش ورزشی یا یک رستوران که هواداران فوتبال مخاطب آن هستند یا یک پارک آبی دارید، می توانید از اشتراک باشگاه هواداری خود و ما به سود بیشتری دست یابید! امتحان کنید: برای مکاتبه با من honarparvar (at) Hotmail (dot) com

ادامه مطلب

Thursday, September 26, 2013

همه چیز درباره نرخ دلار در ایران

قیمت واقعی دلار سالها مطرح ترین مساله اقتصاد ایران بود، تا زمانیکه در دولت آقای احمدی نژاد قیمت دلار در جهش هایی سریع به ۱۸۰۰ تومان، ۲۵۰۰ تومان، ۲۸۰۰ تومان، ۳۲۰۰ تومان، ۳۶۰۰ تومان و نهایتا به ۴۰۰۰ تومان رسید. عددهای داده شده بر اساس تحلیل چارت دلار به ریال سطوح مقاومت نرخ دلار هستند (تحلیل های شخصی خود من، نه مستندات رسمی بانک مرکزی) یعنی به عقیده من قیمت دلار در کانالهایی بین این اعداد در نوسان است.
حالا دیگر زیاد این سوال مطرح نیست که نرخ واقعی دلار چند است، بلکه سوال تغییر کرده است:

نرخ ثبات دلار چند است؟ یا دلار روی چه عددی یا در چه باند باریکی می تواند به ثبات نسبی برسد؟

ثبات دلار برای فعالان اقتصادی مهم است. بازرگان یا تولیدکننده ای که نتواند به ارزش پول ملی خود اطمینان کند خانه اش روی آب است! چه صادرکننده باشد چه مصرف کننده مواد اولیه وارداتی یا واردکننده...ر
برای رسیدن به پاسخ سوال فوق اول باید بدانیم ارزش یا نرخ برابری پول ملی یک کشور در برابر ارزهای خارجی چگونه تعیین می شود:

حجم نقدینگی
نقدینگی کشور درحال حاضر حدود ۴۵۰ هزار میلیارد تومان است. تقریبا دو برابر سال ۱۳۹۰ که گفته میشود رتبه ۸ دنیا در رشد نقدینگی را به ایران اختصاص می دهد. علت اصلی این امر را می توان طرح پرداخت یارانه نقدی به مردم دانست.

تولید ملی
میزان تولید در یک کشور روی قدرت پول، قدرت خرید مردم، اشتغال و رفاه مردم تاثیر می گذارد

تراز تجاری
تراز تجاری واردات و صادرات مستقیم ترین اثر را بر ارزش پول ملی یک کشور دارد

درآمدهای دولت
منطقی ترین درآمد یک دولت مالیات است و غیر منطقی ترین درآمد، فروش منابع طبیعی مانند نفت خام!

سفته بازی فعالان اقتصادی
امید مردم به بهبود وضع اقتصادی، اخبار خوب و انتظارات مثبت باعث افزایش قدرت پول ملی و اخبار نگران کننده مانند جنگ، افزایش بیکاری و ناامیدی اقتصادی مردم، سبب کاهش قدرت پول ملی می شود

حالا سوالی اصلی ما، دلار روی چه نرخی می تواند ثبات پیدا کند؟
به عقیده من دلار نمی تواند از سه هزار تومان ارزانتر باشد. سه هزار تومان هم یک کف روانی است، هم اینکه ۲۰٪ بیشتر از نرخ مصوب دلار در بودجه سال ۹۲ است که با کسری حداقل ۲۰٪ ی مواجه است.
عدد دیگر ۳۲۰۰ تومان است که سطح مقاومت بسیار قوی ای نشان داده است. هرگاه دلار به کانال بالاتر رفته است، قیمت کالاهای مصرفی رشد سریعی پیدا کرده، و هرگاه پایین تر از ۳۰۰۰ تومان بوده، دولت متمایل به جمع آوری ارز از بازار و عدم تزریق درآمدهای ارزی اش شده است. پس به عقیده من، این کانال (بین اعداد ۳۰۰۰ تا ۳۲۰۰ تومان) کانال مناسبی برای حفظ ثبات نرخ دلار است.


ادامه مطلب

Thursday, July 4, 2013

من از رئیس جمهور چه می خواهم؟ ما از رئیس جمهور جدید چه باید بخواهیم؟

رئیس جمهور جدید ایران در انتخاباتی که بسیاری از جناح ها و سلایق مختلف سیاسی انتظارش را می کشیدند (و هر کسی از منظر و روزنه خواسته های خود) معرفی شد و امروز... روز انتظار برای برآورده شدن وعده های داده و حتی نداده ایشان است!

من، به خواسته های خودم، فقط به عنوان یک ایرانی و یک فعال اقتصادی، آنهم محدود به زمینه کاری خودم (تجارت) می پردازم. وجوه بسیاری از من هنوز به سرکوب خواسته های خود در برابر منتخب ریاست جمهوری می پردازد مانند من به عنوان یک جوان، دوستدار هنر و گردشگری و ... امیدوارم منظورم را خوب بیان کرده باشم! خواسته های من و ماها بسیار است. ولی امید شخص من به اصلاحی همه جانبه آن هم در زمانی مثلا 8 یا حتی 16 ساله... بسیار کم است.

چه کسی عزت این پرچم را نمی خواهد؟ ننگش باد


 ولی مسائل معیشتی و اقتصادی، خواسته سرکوب ناپذیر من است! همینطور عزت ایرانی بودن و انتظاراتم از نگرش جهان به من ایرانی.

من، یک ایرانی
از آقای روحانی به عنوان یک ایرانی می خواهم عزت ملیت من را بازیابی و احیا کند. فردی به سن و سال من یا بیشتر خوب به یاد دارد که برخورد با یک ایرانی در زمان آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد در کشورها و سفارت های مختلف چه میزان تفاوت داشته است. من به یاد دارم که شرایط بازکردن یک حساب ساده بانکی در سال های گذشته برای یک ایرانی چه میزان دستخوش تغییر شده است.
شرایط گذشته در مرحله اول و شرایط بهتر در مرحله بعد خواسته ساده و بدیهی و به حق بنده است.

من، یک فعال اقتصادی
اما خواسته های من در این زمینه کمی پیچیده تر است!


  1. کم کردن دخالت دولت در فعالیت های اقتصادی
    واقعا چرا در ایران یک فعال اقتصادی باید مجبور باشد به انواع و اقسام لابی های قدرت دولتی و واسطه های کارچاق کن دولتی متصل باشد. اصطلاحاتی مانند "با حاج آقا صحبت می کنم کار شما تسهیل بشود" باید از اقتصاد ما حذف شود! اقتصاد حاج آقایی همان اقتصاد مافیایی است.
    البته در تمام دنیا کمپانی های بزرگ لابی های سیاسی و دولتی دارند. ولی در ایران حتی بقال سرکوچه هم خود را محتاج ارتباطات دولتی می بیند و این به فساد اداری و دولتی دامن می زند. افراد سودجوهمه جا و همه وقت بوده و هستند. ولی اینگونه محیطی برای ارتزاق و رشد آنها بسیار مناسب و مساعد است.
  2. اقتصاد دان ها را به صحنه اقتصاد برگردانید
    آقای رئیس جمهور ما از روحانیون و معلیمن دینی و ... در دبیرستان و دانشگاه بسیار شنیدیم که همانطور که انسان برای درمان بیماری به متخصص و پزشک مراجعه می کند برای مسائل دینی و شرعی هم باید به روحانی مراجعه کند. پس چطور شد که در این کشور اقتصاددان ها مهجور ماندند و امور اقتصادی به دست دیگران افتاد؟ چطور شد که آقای عبده تبریزی از بورس تهران برکنار می شود و جوانی به مراتب کم تجربه تر به مسند ایشان می نشیند؟ چگونه است که اساتید اقتصاد ایرانی در خارج از ایران تدریس می کنند و عطای دانشگاه های ایرانی را به لقایش می بخشند. چطور می شود که رئیس دانشگاه مادر ایران (دانشگاه تهران) می شود یک روحانی بدون تحصیلات دانشگاهی؟؟
    متخصص ها را به پست های تخصصی برگردانید.
  3. آمار واقعی... لطفا!
    آقای رئیس جمهور آمار ابزار دست مهندس و تاجر است. دانسته های ما داشته های ما هستند. در سال های گذشته آنقدر آمار غلط و دروغین به خورد حاضران و مستمعین فضای کار و اقتصاد ایران داده شد که اعتماد همگان زایل شد و آمار از ارج و منزلت افتاد.
  4. جهان را به تعامل با ایران بیاورید نه تقابل
    من امروز نیازی به دشمنی و تقابل با همه دنیا ندارم... کمر اقتصاد ما از این همه نفرت پراکنی و دشمن تراشی خم شده است. خواهش می کنم ایران را به تعامل با دنیا بخوانید.
    به عقیده من از این همه دشمنی ما با دنیا، اعراب سود رونق اقتصادیشان، چین و روسیه و هند و ترکیه سود تجاریشان و اسرائیل سود هراس فکنی اش را می برد. سر من و ما بی کلاه است!
  5. یارانه ندهید! سرمایه گذاری کنید
    آینده مرا "تضمین" کنید، من پشت شما هستم!

    می دانم و مطمئنم روزگاری دولتی یا دولت هایی باید میراث یارانه دادن را حذف کنند! چه بهتر شما آن شخص و یا حداقل آغازگر باشید. من یارانه نمی خواهم! یارانه روستاییان مارا تنبل و دور از واقعیات جهان امروزی می کند.
    یارانه را خرج سرمایه گذاری های میان مدت و دراز مدت نمایید. کارخانه بزنید و فرزندان مارا سر کار ببرید. روی کشاورزی تسهیلات بدهید و روستاییان را در مدرسه ای اقتصادی قرار دهید. روستایی باید ماشین خوب سوار شود از محل فروش محصولات نه اینکه دعاگوی شما باشد برای پرداخت قبض برقش.

زیاده عرضی نیست! باور کنید...
ادامه مطلب

Saturday, May 4, 2013

بازارکار و اقتصاد ایران: حال ما خوب است... ولی شما باور می کنید؟!

ببینید... بازار ایران در ایام بعد از عید کمی شلوغ تر و سرمایه گذاران کمی امیدوارتر به وضعیت آینده به نظر می رسند. این درست... به نظر من این شرایط که با در پیش بودن انتخابات قریب الوقوع کمی عجیب به نظر می رسد حالتی شبیه سفته بازی آینده و پیش بینی شرایطی است که هر چه باشد بدتر از این نخواهد بود! ولی آیا این به این معنی است که اقتصاد ایران رو به رشد و بهبود است؟ به نظر حقیر، خیر. اما می تواند شروعی برای بهبودی باشد، به خصوص که قیما ارزهای جهانی در سطوح بالا تثبیت شده است و دیگر کسی به دنبال دلار 3200 تومانی و کمتر نیست.
اما نگاهی کمی علمی تر به وضعیت اقتصاد ایران بیاندازیم...
حال اقتصاد شما چطور است؟!؟



 اقتصاد ایران و نگاه کلاسیک
در نگاه کلاسیک به اقتصاد ما دو نوع شاخص ارزیابی وضعیت سلامت یک اقتصاد داریم: شاخص های هدایت کننده leading و   شاخص های تاخیری یا کند lagging.
شاخص های هدایتگر را نگاه کنیم:
بورس: وضعیت بورس ایران در مقایسه با 7 و 8 سال قبل بسیار بهتر است. حجم مبادلات، رشد شاخص بورس در همه تالارهای اصلی و فرعی، رونق بورس کالا و میزان سوددهی متوسط اوراق
همه اینها خوب هستند که به مدد دلار گران و رشد ارزش تولید و صادرات شکل گرفته اند.
شخصا از این همه اخبار خوب در بازار بورس ایران می ترسم! چون بسیاری از شرکت های تولید کننده که به شدت وابسته به واردات کالاهای فن آوری دار و فرآوری شده از خارج هستند در معرض خطری مانند یک بمب ساعتی یا زلزله قریب هستند.

تولید: اوضاع واحد های تولیدی در برخی زمینه ها بد نیست. غالبا در زمینه هایی که ماده اولیه یا تکنولوژی از خارج وارد نمی کنند. ولی در بسیاری از صنایع مشکلات حاد دیده می شود. نساجی، دارو سازی و خودروسازی از آن جمله اند.

خرده فروشی: کسبه از فروش خود راضی اند یا نه؟ سوال ساده ایست که در ایران به سادگی کشورهای دیگر به جواب درستی نمی رسید! ولی رشد درآمدهای مالیات ارزش افزوده دولت قاعدتا نشان از رونق بازارهای خرده فروشی دارد. هر چند مردم به دلیل تورم 30 درصدی سال 91 قطعا تلاش بیشتری در مدیریت منابع محدود درآمدی خود خواهند داشت.

بازار مسکن و مجوزهای ساخت و ساز: بازار مسکن از رشد قیمت ها خبر می دهد ولی تعداد خرید و فروش ها نا امید کننده است. صدور مجوزهای ساخت هم رشد محسوسی نداشته و نتیجه کلی اینکه این بازار که برای اقتصاد بسیار حیاتی است، فعلا در رکود به سر می برد و شاید در اتاق انتظار است. انتظار افزایش قیمت ها در آینده نزدیک دور از ذهن نیست ولی می تواند منجر به رکود کامل و بیشتر شود. بهترین حالت افزایش ساخت و ساز و افزایش قیمت معقول و تدریجی به جای رفتارهای انفجاری است.

نرخ سرمایه گذاری و شروع کسب و کارهای جدید: بی تردید این شاخص دیرزمانی است بیمار است! سرمایه گذاری داخلی و خارجی در ایران در سالهای اخیر جای خود را به فرار سرمایه ها از ایران و ذخیره سازی در طلا و ارز در گاوصندوق های خانه های مردم داده است.

شاخص های تاخیری و کند
درآمد سرانه ملی یا تولید ناخالص ملی: به علت رشد ارزش دلار و قیمت نفت در سال های اخیر، افزایش درآمدهای خارجی و کاهش ارزش ریال، سیگنال های متناقض (که البته منظور غیر منطقی نیست) در این حوزه می گیریم.
درآمد ناخالص ملی ما افزایش داشته است (رتبه 18 در دنیا) ولی رشد حقیقی قدرت خرید مردم منفی بوده و رتبه 197 دنیا (منبع: بخش اقتصاد صفحه ایران در اطلس ویکی پدیا) سرانه درآمد ملی ما بیش از 13000 دلار است که رتبه 100 دنیا را به خود تخصیص می دهد. و این برای کشور نفت خیز ایران یعنی پول نفت سر سفره مردم نیست.

اشتغال و درآمد خانوارها: نرخ بیکاری به گزارش منابع دولتی 16% و به تخمین سازمان های بین المللی بالای 20 درصد است. که وضعیت هشدارگونه ای دارد. درآمدهای خانواده ها در شهرهای بزرگ ضعیف تر و در شهرستان ها و روستاها بهبود داشته است. دلیل آن مشخص است، خانواده های شهرستانی بزرگ و کم هزینه هستند و یارانه های دولتی برایشان تعیین کننده است. مثال اینکه خانواده سه نفری تهرانی ماهیانه 135 هزار تومان می گیردکه در مقایسه با مخارج شهر تهران هیچ است و خانواده روستایی 6 نفره که قطعا هزینه مسکن و حمل و نقل و خورد و خوراک به مراتب کمتری دارد، 270 هزار تومان برایش قابل توجه است.
البته معضل بیکاری در شهرستان ها شاید بیشتر دامن گیر باشد و دردسر ساز. نرخ اعتیاد و برخی جرایم رابطه مستقیمی با آن دارد. نهایتا باید گفت اگر یارانه ها صرف سرمایه گذاری خانوارها برای راه اندازی کسب و کارهای کوچک و زودبازده بشود، در میان مدت و درازمدت به نفع اقتصاد کشور و اگر صرف هزینه های روزمره بشود زیان آور خواهند بود.
تورم درآمد مردم را می خورد! مالیاتی که به جیب کسی نمی رود.

تورم: ضربان تورم ایران بسیار بد می زند. تورم 30 درصدی در طی دو سه سال می تواند یک اقتصاد را از پای در بیاورد. اولین اثر آن بی اثر کردن طرح بزرگی مانند حذف یارانه های دولتی خواهد بود. تورم بالا درآمد مردم را می بلعد و پول را بی ارزش می کند. به همین علت از آن به مالیات پنهان یاد می کنند.
پول کم ارزش تهدیدی برای اقتصاد است

ارزش پول ملی: همانطور که ذکر شد... اوضاع خوبی ندارد! ولی اگر در شرایط فعلی ثبات یابد، آینده درخشان است! بازار ایران بیشتر نیازمند ریال با ثبات است تا اینکه بخواهد ارزش دلار را به عقب پس زده و ارزان شود. اگر تولید کننده و حتی وارد کننده  بداند  ارزش دلار در طی سال آینده همین 3600 تومان است، تردید نکنید اقتصاد دوباره رونق گرفته و به جلو حرکت می کند. مشکل این است که سفته بازی روی دلار و یورو سبب شده کمتر کسی جرات سرمایه گذاری روی کسب و کار خود داشته باشد.

نرخ بهره بانکی: به عقیده من بررسی آن در ایران موضوعیت زیادی ندارد! چراکه اولا تورم بسیار بالاست، نرخ بهره ها واقعی و سودده نیستند و عملا تخصیص وام ها در مسیری پیچیده صورت می گیرد. مثلا تورم 30% است، ولی کسی وام 4% می گیرد برای تولید، و با پول خود ارز می خرد و ...

تراز تجاری: نسبت صادرات به واردات... صادرات ایران ارزش بالاتری نسبت به گذشته پیدا کرده است، همزمان برخی مشکلات ناشی از تحریم ها و عدم پرداخت به موقع از سوی خریداران تراز را تهدید می کند. از طرفی هم کم ارزش شده ریال واردات را گرانتر نموده است و تراز را در جهت مخالف جابجا می نماید. در مجموع نسبت صادرات به واردات در سال 2012 تقریبا یک بوده است. ولی از آنجاییکه سهم صادرات غیر نفتی پایین است، تاثیر ضعیفی بر معیشت مردم داشته است.
رتبه ایران در جهان 170 در بالانس تراز تجاری است که درخور اقتصاد وسیع و توانای ایران نیست.

نتیجه نهایی اینکه مشخصه های هدایتگر شرایط امیدوار کننده تری نسبت به مشخصه های تاخیری نشان می دهند که معنای آن بد زدن نبض اقتصاد و آینده پر ابهام و مخاطره آمیز برای بازار ایران خواهد بود.

اقتصاد ایران و نگاه غیرکلاسیک و شهودی
اهمیت شاخص های کلاسیک و علمی را نمی خواهم نادیده بگیرم، ولی ایران کشوری خاص است که اقتصادی نسبتا ایزوله و کم ارتباط با جهان اطراف ساخته است. سال ها جنگ و تحریم ها شکل خاصی به اقتصاد ما داده است.
به عقیده من دو اتفاق برای اقتصاد ایران درحال وقوع است. اتفاق خوب اینکه دلار گران شده و تولید ایرانی می تواند ارزشمند شده و توسعه باید. و اتفاق بد اینکه به نظر نمی رسد دلار ثبات یافته و هر آن انتظار رشد انفجاری آن می رود. اگر این اتفاق بیوفتد، یارانه حذف شده حامل های انرژی و غیره که برنامه اساسی و بنیادی دولت آقای احمدی نژاد بوده به برنامه ای بی اثر تبدیل شده و امواج گرانی و تورم زندگی مردم را تهدید خواهند کرد. ولی اگر دولت بتواند با حمایت از تولید و صادرات غیرنفتی و همزمان با کاهش تهدیدهای سیاسی و تخفیف تحریمها سرمایه گذاری خارجی و داخلی را افزایش داده و بازار را به ثبات برساند، حذف یارانه ها و برنامه هدفمندی آنها موفق ترین برنامه تمام تاریخ ایران در اقتصاد خواهد بود. برنامه بعدی می تواند حذف یارانه نقدی مردم بوده و تبدیل آن به بستر سرمایه گذاری دولتی برای کسب و کارهای زودبازده.

نتیجه نهایی این نگاه این است که باید صبر کنیم ببینیم تیم اجرایی بعدی چه برنامه هایی دارد و واکنش بازارها نسبت به حضور دولتمردان جدید چه خواهد بود.
شخصا فکر می کنم تیم بعدی گرفتار گردابی از ترکش های سیاسی و پس لرزه های تصمیمات اشتباه دولت فعلی و انتظارات بالای مردم خواهد شد و این سبب می گردد در کوتاه مدت دچار دشواری هایی گردند و احتمالا با افزایش ارزش دلار و تورم نیز مواجه خواهند شد. ولی در میان مدت و درازمدت فقط برنامه های عملی سخن خواهند گفت و کار عملی می تواند ارمغان خوبی برای اقتصاد ما داشته باشد. من خوشبین هستم!


ادامه مطلب

Monday, April 22, 2013

ICPO و BCL چه هستند و به چه دردی می خورند؟!

در حال حاضر تمام صادرات شرکت من به صورت نقدی و به شکل اقوام بدوی و آبا و اجدادیمون انجام میشه! چون در تحریم هستیم و LC دور از دسترس بازرگان ایرانی. ولی فقط مشکل این نیست . هستند تجاری که همین الان با حساب های خارج از ایرانشون می تونن فروش اعتباری یا همون LC داشته باشند، مساله اصلی برای ما اینه که وقتی بانک ایرانی نتونه ال سی باز کنه، شرکت هایی که منابع مالی محدود دارند (سوال پیش میاد که مگه منابع مالی نامحدود هم داریم؟!) مشکل نقدینگی هم می خورند.
به خصوص که در شرایط امروز، پالایشگاه ها و پتروشیمی هاهم به کمک تحریم ها اومدن و با فقط نقدی فروختن کالاهاشون عرصه رو بر تاجر تنگ تر کرده اند. یعنی تصور کنید ما باید قیر رو برای مثال نقد از پالایشگاه نفت جی بخریم (تازه نقد هم نیست، حواله رو نقد می خرید و بعد از مدتی تحویل می گیرید!) پول حمل و کارگر و بشکه سازی و کشتیرانی رو هم بدیهیست باید نقد پرداخت کنیم. حالا اگر بخواهیم ماهیانه مثلا 5000 تن قیر به صورت اعتباری بفروشیم حدودا باید 10 میلیارد تومان سرمایه همواره در حال خواب باشه... با مارجین سود یکی دو درصدی قیر، قطعا خواب این سرمایه هزینه ای بیش از سود تجارتش داره...
ولی اگر روزی دوباره ال سی به کشور ما و تجار ایرانی لبخند بزنه، دو اصطلاح ذکر شده حتما بیشتر به گوشتون خواهد خورد! برای اون روز این مطلب رو می نویسم!


ICPO or Irrevocable Corporate Purchase Order
سندی است که توسط شرکت شما تهیه شده و توسط بانک شما تایید می گردد، مانند نامه درخواست کالا یا همان LOI که نشان دهنده تمایل شما به خرید کالایی خاص با قیمتی مشخص است، با این تفاوت که چون شما می خواهید مبلغ را به صورت اعتباری یا ال سی پرداخت کنید، بانک شما تایید می نماید که حسب شما در حال حاضر تمکن گشایش اعتبار معادل را دارد.

وقتی کسی به شما ICPO می دهد، اگر شما با قیمت درخواستی و سایر شرایط خرید موافق هستید، میتوانید با خیال راحت تری معامله را پیش ببرید و بدانید که سرکار نیستید! بانک مشتری شما بدیهی است که باید معتبر بوده و بانک شما حاضر باشد ال سی را از آنها بگیرد وبه اصطلاح Confirm کند.

یک نمونه خوب ICPO در لینک زیر قابل مشاهده است:
http://gitras.com/forms/letterofintent.pdf

BCL or Bank Confirmation Letter
این سند فقط همون قسمت تایید بانک رو در خودش داره. یعنی BCL  به همراه LOI تقریبا معادل ICPO خواهد بود.

ادامه مطلب
 
بازنشر و نقل مطالب این وبلاگ با ذکر نام من و یا نشانی اینترنتی این وبلاگ مجاز، اخلاقی و حرفه ایست. در صورت نیاز با من تماس حاصل بفرمایید