کرگدن شدن در اقتصاد ایران

اوژن یونسکو نمایشنامه ای دارد با نام کرگدن که می گویند از تاثیرگذارترین آثار بعد از جنگ جهانی دوم است. و هست! همه ساکنین شهر در حال تبدیل شدن به کرگدن هستند و فقط یک نفر است که تسلیم این ابتلای جمعی نمی‌شود. فردی گیج و به ظاهر خنگ که در طول نمایشنامه به خاطر دست پاچه بودن و لاابالی بودن و سهل انگاری هایش مورد انتقاد دوستان و نزدیکانش است. کرگدن در این داستان یک مرض مسری است که تمام کسانی که باور دارند یا ندارندش می توانند به آن دچار شوند. نکته فقط تسلیم شدن است. هرکسی که آمادگی تسلیم شدن دارد مبتلا می شود حتی کسانی که می گویند "نباید وجود داشته باشه" یا حتی مدیر مدرسه که به همه اطمینان میدهد کرگدن ها «داستان پوچی» هستند که او باور نمی‌کند واقعی باشند. مرض در یک فرد شروع میشود و زمانی که غالب مردم دچار آن شدند، کم کم نظر عده ای بر این می شود که "کرگدن‌ها موجوداتی مثل ما هستن و مثل ما حق زندگی دارن" و این موجودات مخرب و نابود کننده زندگی شهری را می پذیرند.
خوب، ربط این به اقتصاد ایران کجاست؟ سال هاست که اقتصاد ایران در تلاطم غریبی است. برای من که متولد 5 روز بعد از انقلاب هستم، هیچگاه این دریا آرامشی نداشته است. همیشه جنگ بوده و تحریم و کم و کاستی و مشکلات. ولی در دهه گذشته (دقیقتر بگویم از اواخر دوره اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد) یک مشکل در اقتصاد پرتلاطم ایران پر رنگ تر از همه بود: کاسبان قدیمی در هر جمعی که می نشستند می گفتند فلان مدت زمان گذشته (مثلا یکسال) اگر خانه نشین بودم و کار نمی کردم، ضررم کمتر بود! کم کم پول ها روانه بازار دلار و ارز و گاهی خارج از کشور و ... شد. کاسب و تولیدکننده شدند بهره بگیر بانک و اجاره بگیر و یا خارج کننده منابع مالی از کشور.

این حیوان دوست داشتنی، جایش در زادگاهش و طبیعت است، نه در شهر!
هر کسی حق دارد برای سرمایه خود تصمیم بگیرد، ولی مشکل اینجا نبود. مشکل اینجا بود که نسل جوان که در همان محفل ها و جوامع حضور داشت، این رفتار و سخنان را می دید و می شنید. این جملات برای نیروی کار جوان که ریسک پذیر و مخاطره طلب است، مانند سم می ماند.
کم کم باورها واقعا این شد که کار نکنی جلوتر هستی! این روند ادامه داشت تا برجام. برجام آن رویای شیرین، آن کابوس دلواپسان، آن سد راه کاسبان تحریم، آن خار در چشم اسراییل... برجام رویای شیرینی بود برای آنهایی که مقاومت کرده بودند در برابر مرض ناله کردن و اشاعه ناامیدی در میان مردم. شاخص بورسی جانی گرفت و تکاپویی آغاز شد و چشم آبی ها و چشم بادامی های بیشتری آمدند و رفتند تا رسیدیم به فصل ترامپ! بهار ذهن ما خزان شد. درست مانند رنگ موهای کسی که می خواست با لمپنیزم "آمریکا را دوباره مقتدر کند"! و اکنون، چند روزیست که دارد دم از پاره کردن برجام و بازگشت می زند. در اسراییل و ایران ولی، عده ای خوشحالند...

بگذریم... شاید دوباره شروع می شود، نا امیدی ها، کرگدن شدن ها و مسمومیت ناشی از سرایت بیماری. عده ای دوباره از ایران می روند، پول هایی از ایران خارج می شود و نوابغی هم این میان طبق روال دهه های گذشته راهی فرنگ می شوند و ... ولی یک نکته مانند گذشته است: کسانی هم مقاومت می کنند در برابر کرگدن شدن. کسانی که حتی اگر بخواهند هم نمی توانند تغییر شکل بدهند. شاید اینها، کشور را روزی بسازند.

Comments